192- جفنگیات
+ یکی از دوستان ازدواج کرد. خوشحال شدم. آتیشش خیلی تند بود و اگر بیشتر عزب میموند گناه داشت طفلکی
-------
مادر مادر است
حتی در میان این زبان بسته ها
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:46 توسط یک بیوتکنولوژیست
|
آن قصر که جمشید در او جام گرفت